دیشب از دلتنگی ات بغضی گلویم را شکست... گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست... من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل... تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست.....
دیشب از دلتنگی ات بغضی گلویم را شکست... گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست... من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل... تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست.....
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم... تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم... تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی... من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم........
من بودم ، تو و یک عالمه حرف ، و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد ،
پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته است بوسه نزنم . . . ؟
جا برای من گنجشک زیاد است اما، به درختان خیابان تو عادت کردم .....
تو كه با هر سیب كرم خورده ای... وسوسه می شوی... بـــــــــرو... تو از بهشت قــــلب من رانده شده ای... در بهشت ماندن، لایق هر كس نیست!
همیشه سكوت من ، به معنی پیروزی تو نیست...
گاهی سكوت میكنم تا بفهمی چه بی صدا باختی!
ﺧﺪﺍﻳﺎ: ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺯﺩﻳﻢ، ﻭ ﻫﻴﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ.....
دلتنــگم بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست
بــــی آن کـــه بــــــــاشد
هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام .....!