
باز باران بارید ،
خیس شد خاطره ها ،
مرحبا بر دل ابری هوا ،
هر کجا هستی باش ،
آسمانت آبی ،
و تمام دلت از غصه دنیا خالی

نگاه کن
زندگی امروز عجب حال خوشی داره
کسی جز تو، گل و سبزه تو این هفت سین نمیذاره
رها شو،مثل این بارون
بدون شکوه و ناله
ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله
همین حالا نگاهت رو از این دلشوره خالی کن
به قلبت وقتی دلگیره کتاب عمرو حالی کن
نگاه کن
این ور پرچین هوای زندگی تازه اس
تا وقتی سرنچرخونی همین آش و همین کاسه اس
بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده
شاید خنده ات به یک آدم امید زندگی میده
باید دلها رو عادت داد به بغضی که تهش غم نیست
برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم نیست
***********
*******
***

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل می کنند:
در سال ۱۳۳۹ هجری قمری (یک سال پس از در گذشت پدرشان) در مدرسه قوام نجف اشرف طلبه بودم.
درآن هنگام کتاب حاشیه ملا عبدالله یزدی را تدریس می کردم. زندگی ام به سختی و مشقت اداره می شد و هیچ راه فراری از دست فقر و تنگدستی نداشتم.
هجوم ناراحتی ها و رنج ها بر قلبم سنگینی می کرد؛ از جمله: اخلاق ناپسد برخی از روحانیان و کم شدن بینایی چشم هایم.
احساس نوعی بیماری روحی دایمی می کردم؛ از طرفی از خداوند می خواستم که دوستی دنیا را از قلب و جان من دور سازد، همچنین امید داشتم که خداوند سفر بیت الله الحرام را نصیبم کند، به شرط آن که در مکه یا مدینه بمیرم و در یکی از آن دو شهر دفن شوم و نیز از خداوند؛ توفیق علم و عمل صالح را با همه گستره اش درخواست می کردم.
این مشکلات و آرزو ها لحظه ای مرا آرام نمی گذاشت؛ از این رو به فکر توسل به سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام افتادم و به کربلا رفتم، در حالی که فقط یک روپیه بیشتر نداشتم که آن را هم بابت خرید دو قرص نان و کوزه ای آب خرج کردم و بعد از غسل کردن به حرم مشرف شدم.
پس از زیارت و دعا، نزدیک غروب بود که به غرفه خادم حرم سید عبدالحسین که از دوستان پدرم بود رفتم،؛ از او اجازه خواستم که یک شب در حجره او بمانم در حالی که ممنوع بود؛ اما ایشان موافقت کرد و من آن شب را در حرم ماندم.
پس از تجدید وضو به حرم مشرف شدم و فکر کردم که در کدام قسمت از حرم شریف بنشینم. معمول بود که مردم در طرف بالای سر می نشستند؛ ولی من فکر کردم که امام در حیات ظاهری خود متوجه فرزند خود علی اکبر علیه السلام بوده است و به طور قطع پس از شهادت نیز به سوی فرزند خود نظر دارد؛ از این رو در قسمت پایین پای آن حضرت در کنار قبر علی اکبر علیه السلام نشستم.
اندکی نگذشته بود که صدای حزین قرائت قرآن را از پشت روضه مقدسه شنیدم، به آن طرف متوجه شدم، در آن هنگام پدرم را دیدم که نشسته بود و سیزده رحل قرآن نیز کنار وی بود.
در جلوی او نیز رحلی بود که قرآنی روی آن بود و قرائت می کرد.
نزد وی رفتم و دست ایشان را بوسیدم.
پرسیدم: در اینجا چه می کنید؟ جواب داد: ما چهارده نفر هستیم که در اینجا قرآن مجید تلاوت می کنیم. پرسیدم: آنها کجا هستند؟
فرمود: به خارج حرم رفته اند، سپس با اشاره به رحل ها، آن سیزده نفر را معرفی کرد که عبارت بودند از:
علامه میرزا محمد تقی شیرازی، علامه زین العابدین مرندی، علامه زین العابدین مازندرانی و اسامی دیگر را گفت که به خاطرم نمانده است .
سپس پدرم از من پرسید: در حالی که ایام درس است برای چه کاری به اینجا آمده ای؟
علت آمدنم را برایش شرح دادم، پس به من امر کرد که بروم و حاجتم را با امام خویش در میان بگذارم. پرسیدم: امام کجا است؟
گفت: بالای ضریح است تعجیل کن؛ زیرا قصد عیادت زائری را دارد که بین راه بیمار شده است.
بلند شدم و به طرف ضریح رفتم و آن حضرت را دیدم؛ اما برایم ممکن نبود که به صورت ایشان نگاه کنم؛ زیرا چهره مبارک آن حضرت در هاله ای از نور پنهان شده بود.
به حضرت سلام کردم، جوابم را داد و فرمود: بیا بالای ضریح؛ عرض کردم: من شایستگی ندارم که نزد شما بیایم. بار دیگر امر کرد؛ اما بار دیگر شرم و حیا مانع شد که نزد آن حضرت بروم. پس به من اجازه فرمود در مکانی که ایستاده بودم بمانم.
بار دیگر به آن حضرت نگاه کردم، در این هنگام تبسم زیبایی بر لبهای ایشان نقش بست و از من پرسید: چه می خواهی؟ من این شعر فارسی را خواندم:
آن را که عیان است / چه حاجت به بیان است
آن حضرت قطعه ای نبات به من عنایت کرد و فرمود: تو مهمان مایی، سپس فرمود: چه چیز از بندگان خدا دیده ای که به آنها سوء ظن پیدا کرده ای؟
با این سؤال یک دگرگونی در من پیدا شد؛ احساس کردم به کسی سوءظن ندارم و با همه مردم ارتباط و نزدیکی دارم.
صبح موقع نماز به مرد ظاهر الصلاحی که نماز می خواند اقتدا کردم و هیچ ناراحتی و بد گمانی در من نبود.
حضرت فرمود: به درس خود بپرداز؛ زیرا آن که مانع تو می شد دیگر نمی تواند کاری کند.
وقتی به نجف اشرف بازگشتم همان شخصی که از نزدیکانم بود و مانع درس من می شد خودش به دیدنم آمد و گفت: من فکر کردم که تو جز تدریس راه دیگری نداری،
همچنین حضرت مرا شفا داد و بینایی ام قوی تر شد؛ سپس قلمی به من بخشید و فرمود: این قلم را بگیر و با سرعت بنویس. پس از آن نارحتی قلبم بر طرف شد و برایم دعا کرد که در عقیده ام ثابت قدم بمانم. دیگر حاجتم نیز بر آوده شد ، غیر از مسئله حج که اصلا معترض آن نشد.
با آن حضرت وداع کردم و نزد پدرم بازگشتم. از پدرم پرسیدم: آیا با من امری داری یا خیر؟ گفت: برای تحصیل علوم اجداد خود بیشتر کوشش کن و نسبت به برادر و خواهرانت مهربان باش و دین اندکی را که به عبدالرضا بقال بهبانی دارم پرداخت کن. پس از آن به نجف بازگشتم، در حالی که همه آن ناراحتی ها و سوء ظن ها از بین رفته بود.
به نقل از وب سایت یا مجیر
یادگرفتم:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4.با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش میپندارد.
وقتي قلبهايمان كوچكتر از غصههايمان ميشود
وقتي نميتوانيم اشكهايمان را پشت پلكهايمان
مخفي كنيم
و بغضهايمان پشت سر هم ميشكند،
وقتي احساس ميكنيم بدبختيها بيشتر از سهممان
است و رنجها بيشتر از صبرمان؛
وقتي اميدها ته ميكشد و انتظارها به سر نميرسد،
وقتي طاقتمان طاق ميشود و تحملمان تمام...
**********
آن وقت است كه مطمئنيم به تو احتياج داريم و
مطمئنيم كه تو،
فقط تويي كه كمكمان ميكني...
آن وقت است كه تو را صدا ميكنيم ،
تو را ميخوانيم.
آن وقت است كه تو را آه ميكشيم ، تو را گريه
ميكنيم ، تو را نفس
ميكشيم.
***
وقتي تو جواب ميدهي،
دانهدانه اشكهايمان را پاك ميكني و يكييكي غصهها
را از توي دلمان برميداري،
گره تكتك بغضهايمان را باز ميكني و دل شكستهمان
را بند ميزني،
سنگينيها را برميداري و جايش سبكي ميگذاري
و راحتي؛
بيشتر از تلاشمان خوشبختي ميدهي و بيشتر از
لبها، لبخند،
خوابهايمان را تعبير ميكني و دعاهايمان را مستجاب
و آرزوهايمان را برآورده،
قهرها را آشتي ميكني و سختها را آسان.
تلخها را شيرين ميكني و دردها را درمان،
نااميدها، اميد ميشود و سياهها سفيد سفيد...
*****
خدایا
تورا صدا می کنیم ، تو را می خوانیم
مهربان
***
فال حافظ
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
حالا بروی عکس زیر کلیک کنید.
ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی!
روستای ایستا واقع در شهرستان طالقان شاید مرموزترین روستای ایران باشد، روستایی در خاک البرز که مردمانش در زمان توقف کرده اند.
به گزارش خبرنگار مهر در کرج، سکوت حکمفرماست و کسی کاری به کار کسی ندارد. در کوچه ها اثری از رد پای تکه آهنهایی که در شهر "خودرو" نامیده می شود نیست. مردمانی که چون تابلو نقاشی زندگی و آداب و رسوم گذشته را در عصر ارتباطات یدک می کشند.
نه تنها شبها پای تلویزیون نمی نشینند که به شب نشینی هم اعتقادی ندارند. عروسی و عزا ندارند و مراسمی چون جشن تولد، سالگرد ازدواج و... برای آنان معنا و مفهومی ندارد.
مهمان نواز هستند به شرطی که احدی از زنان قصد ورود به روستای آنان را نداشته باشد. همانطور که تا کنون کسی از دنیای بیرون زنان آنان را ندیده است. متمول هستند و از طریق فروش زمینهای پدریشان در تبریز روزگار می گذرانند.
شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی آیند. هیچگونه خدمات دولتی را دریافت نمی کنند.
جایی که هرگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند
اینجا ایستا است؛ مرموزترین روستای ایران! جایی که هیچگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند و بدون آب لوله کشی، گاز، برق، درمانگاه، ماشین آلات، وسایل ارتباطی و ... زندگی می کنند.
اهالی روستای ایستا واقع در شرق طالقان اوقات شرعی نماز را با شاخصههای خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رویت خویش تعیین میکنند، به رویای صادقانه معتقدند
فرزندان آن بعد از رسیدن به سن تکلیف مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند، هیچگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمیکنند.
اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند
اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لوله کشی، گاز، برق، تلفن، رادیو و تلویزیون و... استفاده نمیکنند.
کودکان آن روستا به سبک سنتی و مکتب خانهای با فراگیری دروسی همانند واجبات و محرمات فقهی، خوشنویسی و اصول عقاید سواددار میشوند.
ساعت مچی و دیواری در محل زندگی "اهل توقف" وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانههای آنان به کار نرفته است.
آنان به نحو اسرارآمیزی از مردم فاصله میگیرند و کمتر کسی را به خانه خود راه میدهند.
از هر نوع مظاهر مدرنیته و تکنولوژی دوری میکنند و با این عزلت گزینی و انتخاب زندگی رهبانی، هالهای از شایعات و سخنان عجیب را در اطراف خود پراکندهاند.
1. خواندن بسماللهالرحمنالرحیم در نماز
در نمازهای جماعت, در قرائت حمد و سوره توسط امام جماعت بسماللهالرحمنالرحیم را نمیشنویم و
این سوال مطرح میگردد که چرا آنان در نمازهای بسمالله را نمیخوانند؟
اهلسنت درباره خواندن بسمالله در نماز, دیدگاه متفاوتی با شیعه دارند؛ از نظر شیعه, بسمالله جزئی از
سوره است و باید خوانده شود و مستحب است که حتی در نمازهایی که آهسته خوانده شود, بسمالله
در نماز بلند خوانده شود و این یکی از شعائر شیعه است.
ولی بسیاری از اهلسنت, بسمالله را جزء سوره نمیدانند, حنفیها و حنبلیها در عین حال که آن را
جزء سوره نمیدانند اما خواندن آن را در آغاز حمد و سوره مستحب میدانند؛ ولی به نظر آنها اگرچه نماز
جهری باشد مانند نمازهای مغرب و عشاء باید بسمالله آهسته خوانده شود.
2. گفتن آمین پس از قرائت نماز
از نظر فقهای اهل سنت برای امام جماعت و مامومین مستحب است که در نمازهایی که بلند خوانده
میشود پس از تمام سوره حمد, همگی آمین بگویند.
از نظر فقه شیعه گفتن آمین پس از حمد جایز نیست و موجب باطل شدن نماز میشود و در روایات
متعددی از ائمه معصومین (ع) گفتن آمین پس از سوره حمد منع شده است.
3. خواندن نماز به صورت دستبسته
اهل سنت در قیام نماز دست راست خود را روی دستچپ میگذاردند و هر دو دست را روی ناف یا بالای
آن قرار میدهند, البته در این مسئله میان مذاهب چهارگانه اهل سنت اختلافنظر وجود دارد, حنیفه,
شافعیه و حنبلیه این کار را لازم و یکی از سنتهای نماز میدانند, ولی مالکیه آن را لازم و سنت
نمیدانند.
از نظر شیعه و مکتب فقهی اهلبیت(ع) این کار بدعت و حرام است و نماز را باطل میکند و از آنجا که
بعضی از اهلسنت نیز با دست باز نماز میخوانند, در این مسئله, مشکلی برای شیعه وجود ندارد.
4. برگرداندن صورت به چپ و راست در حال خواند سلام
شافعیها و حنفیها و حنبلیها عقیده دارند که مستحب است نمازگزار در حال خواندن سلام نماز, در
سلام اول صورت خود را به طرف راست و در سلام دوم به طرف چپ برگرداند, آن هم به اندازهای که از پشتسر صورت او دیده شود. مالکیها نیز این کار را مستحب میدانند, ولی آن را به سلام آخر اختصاص
دادهاند.
از نظر شیعه نمازگزار هنگام سلام نماز نباید صورتش از قبله منحرف شود.
5. قنوت
از نظر فقه شیعه, قنوت, در رکعت دوم تمام نمازها, مستحب است ولی اهل سنت معتقدند که قنوت در
نماز در حالی مستحب است که بلا و مصیبتی بر دیگر, که در چنین حالتی مستحب است قنوت بخوانند و
برای رفع آن بلا از مسلمانان, دعا کنند. آنها این قنوت را القنوتعندالنازعه مینامند و در غیر این صورت
قنوت نمیخوانند.
از نظر شیعه قنوت واجب نیست, بنابراین ترک آن اگرچه از روی عمد باشد اشکالی در نماز ایجاد نمیکند.
6. عبور از مقابل نمازگزار
از نظر اهلسنت عبور کردن از مقابل نمازگزار حرام است, حتی در بعضی از کتابهای حدیثی آنان آمده
است که نمازگزار باید مانع عبور عابر از مقابل خود باشد, اگرچه این کار به درگیری بکشد, و کسی که از
مقابل نمازگزار عبور میکند شیطان است. به همین جهت وقتی در مکه یا مدینه از مقابل کسی که نماز
میگذارد, عبور کنید, با اعتراض شدید او و دیگران روبرو میشوید و حتی ممکن است برای این کار
خشونت هم نشان بدهند. بنابراین زائران ایرانی باید از پیش, به این مسئله توجه داشته باشند.
از نظر شیعه عبور از مقابل نمازگزار حرام نیست ولی مستحب است که نمازگزار حایلی مانند عصا یا
تسبیح یا چوب یا ریسمان قرار دهد تا میان او و کسانی که از مقابل او عبور میکنند قرار گیرد, و این از
باب احترام به نماز و رمز انقطاع از مردم به سوی خداست.
7. اذان و اقامه
از نظر اهلسنت, اذان گفتن برای نماز صبح, پیش از رسیدن وقت آن, یعنی پیش از طلوعفجر مستحب
است, و لذا آنان حدود بیش از طلوعفجر اذان میگویند که در حقیقت اعلام وقت نافله است تا مردم برای
خواندن نماز صبح آماده شوند و بیش از آن, نمازهای نافله را بخوانند.
و چون وقت نماز صبح میرسد یکبار دیگر اذان میگویند و این اذان برای اعلام داخل شدن وقت نماز صبح
است, و پس از آن اقامه میگویند. بنابراین برای نماز صبح دوبار اذان و یکبار اقامه گفته میشود. از نظر
فقهای شیعه, اذان باید پس از داخل شدن وقت گفته شود.
اهلسنت جمله حیعلی خیرالعمل را در اذان صبح نمیگویند. در برخی از کتابهای آنان آمده است که
در زمان پیامبراسلام(ص)و زمان خلیفه اول, این جمله در اذان گفته میشد و خلیفه دوم از آن نهی کرد و
دستور داد در اذان صبح به جای این جمله دوبار بگویند: الصلوه خیر من النوم.
باسلام :
امروزمیدونیدچه روزیه ::
امروزروزملی خلیج همیشه فارس است.به امیدجهانی شدن این روز


Persian Eternal gulf
الخليج الفارسي - البحر الفارسي
