خدایا...
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

با سمه تعالی

 

گفتم که :الف ، گفت :دگر ؟  گفتم: هیچ             در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

بارها گفته ام و بار دگر می گویم : " کسی که بداند ، هر که خدا را یاد کند " خدا همنشین اوست" ، احتیاج به هیچ وعظی ندارد ُ می داند چه باید بکند و چه باید نکند . می داند که " آنچه را که می داند " باید انجام دهد و در آنچه که نمی داند باید احتیاط کند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الاقل محمد تقی البهجه



با من غریبی نکن
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

"شايد مرا ديگر نشناسي، شايد مرا به‌ ياد نياوري. اما من‌ تو را خوب‌ مي‌شناسم. ما همسايه‌ شما بوديم‌ و شما همسايه‌ ما و همه‌مان‌ همسايه‌ خدا.

يادم‌ مي‌آيد گاهي‌ وقت‌ها مي‌رفتي‌ و زير بال‌ فرشته‌ها قايم‌ مي‌شدي. و من‌ همه‌ آسمان‌ را دنبالت‌ مي‌گشتم؛ تو مي‌خنديدي‌ و من‌ پشت‌ خنده‌ها پيدايت‌ مي‌كردم.
خوب‌ يادم‌ هست‌ كه‌ آن‌ روزها عاشق‌ آفتاب‌ بودي. توي‌ دستت‌ هميشه‌ قاچي‌ از خورشيد بود. نور از لاي‌ انگشت‌هاي‌ نازكت‌ مي‌چكيد. راه‌ كه‌ مي‌رفتي‌ رد‌ي‌ از روشني‌ روي‌ كهكشان‌ مي‌ماند.

يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد. اما زورش‌ به‌ ما نمي‌رسيد. فقط‌ مي‌گفت: همين‌ كه‌ پايتان‌ به‌ زمين‌ برسد، مي‌دانم‌ چطور از راه‌ به‌ درتان‌ كنم.
تو شلوغ‌ بودي، آرام‌ و قرار نداشتي. آسمان‌ را روي‌ سرت‌ مي‌گذاشتي‌ و شب‌ تا صبح‌ از اين‌ ستاره‌ به‌ آن‌ ستاره‌ مي‌پريدي‌ و صبح‌ كه‌ مي‌شد در آغوش‌ نور به‌ خواب‌ مي‌رفتي.
اما هميشه‌ خواب‌ زمين‌ را مي‌ديدي. آرزويي‌ روياهاي‌ تو را قلقك‌ مي‌داد. دلت‌ مي‌خواست‌ به‌ دنيا بيايي. و هميشه‌ اين‌ را به‌ خدا مي‌گفتي. و آن‌ قدر گفتي‌ و گفتي‌ تا خدا به‌ دنيايت‌ آورد. من‌ هم‌ همين‌ كار را كردم، بچه‌هاي‌ ديگر هم، ما به‌ دنيا آمديم‌ و همه‌ چيز تمام‌ شد.
تو اسم‌ مرا از ياد بردي‌ و من‌ اسم‌ تو را، ما ديگر نه‌ همسايه‌ هم‌ بوديم‌ و نه‌ همسايه‌ خدا. ما گم‌ شديم‌ و خدا را گم‌ كرديم...
دوست‌ من، همبازي‌ بهشتي‌ام! نمي‌داني‌ چقدر دلم‌ برايت‌ تنگ‌ شده. هنوز آخرين‌ جمله‌ خدا توي‌ گوشم‌ زنگ‌ مي‌زند: «از قلب‌ كوچك‌ تو تا من‌ يك‌ راه‌ مستقيم‌ است، اگر گم‌ شدي‌ از اين‌ راه‌ بيا».
بلند شو. از دلت‌ شروع‌ كن. شايد دوباره‌ همديگر را پيدا كنيم."



یادمان باشد...
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

بعضی چیزها هستند  که  دیگر نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند :

 
1. سنگ ... پس از رها شدن
2. سخن ... پس از به زبان آوردن
3. فرصت... پس از پایان یافتن
4. زمان ... پس از سپری شدن! .....................

 

چند قطره آرامش



دردهای من
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیستَ
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

"قیصر امین پور"



کاراته ، دنیای ورزشی من
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

سیکن(دو مفصل اصلی مشت بسته)


اُشیرو ( عقب ، پشت)



میگی (راست)


هیداری (چپ)                                      بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید



حکایتی بسیار جالب از علم غیب امام علی علیه السلام
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

امام خود را بیشتر بشناسیم

6vusupq96n2zo33ukl.png
 
  

«أصْبَغ‌بن‌نُباته»‌ می‌گوید: امیرمؤمنان‌ علی علیه‌السلام، به ‌ما امر فرمود که ‌از کوفه‌ به ‌مدائن ‌برویم‌‌. روز یکشنبه

به‌راه‌افتادیم‌‌. در میان‌ راه‌، از میان‌ما «عمْرو بن‌حریث‌» و «أشعث‌بن‌قَیْس» ‌و «جَریر بن‌عبدالله ‌بَجَلی» ‌با پنج ‌نفر دیگر

جدا شدند و راه خود را به سوی‌حیره ‌کج کردند و به ‌ما گفتند‌: چون ‌روز جمعه ‌فرا رسد ما در ‌مدائن ‌به ‌علی(ع)‌

می‌رسیم ‌و قبل‌از آنکه ‌مردم ‌برای ‌نماز جمعه‌ مجتمع‌ گردند می‌آییم‌ تا نماز را با علی ‌بخوانیم‌‌.


      آنها به دیاری رسیدند که به آن‌ «خَوْرنق» و «سَدیر» می‌گفتند‌. آن‌ هشت ‌نفر در خورنق یا سدیر در وقت ‌ظهر

‌نشستند و به خوردن ناهار مشغول شدند. یک‌ضب (سوسمار) از جلوی‌ آنها گذشت‌‌. آن ‌را صید کردند‌. عَمرو

بن‌حریث، دست‌ سوسمار را باز کرد و (با لحنی تمسخر‌آمیز) به‌همراهان‌خود گفت‌: با این‌ سوسمار بیعت‌کنید. این

امیرالمؤمنین شماست‌‌. آن‌ هشت ‌نفر با آن ‌سوسمار بیعت‌ کردند و سپس‌ آن ‌را رها کردند و خودشان ‌از آنجا به

‌مدائن‌کوچ‌ کردند و گفتند علی‌ابن‌ ابیطالب‌ چنین ‌می‌پندارد که ‌از علم ‌غیب ‌اطلاع‌ دارد‌. ما اینک ‌او را از امارت ‌مؤمنان،

خلع‌کردیم ‌و به‌ جای ‌او با سوسماری ‌بیعت‌ کردیم‌‌.


      آنان روز جمعه ‌به‌ مدائن ‌رسیدند و در هنگامی‌که ‌أمیرالمؤمنین ‌علیه‌السلام ‌بر بالای‌ منبر ‌خطبه‌ می‌خواند، وارد‌

مسجدشدند. حضرت فرمود‌: رسول‌خدا صلی‌الله‌ علیه ‌و آله ‌و سلم، ‌برای ‌من ‌احادیث ‌بسیاری ‌را به راز گفته ‌است ‌که

‌در هر حدیثی‌ از آن‌ احادیث، ‌دری ‌است ‌که ‌از آن ‌یک ‌در، هزار در دیگر گشوده ‌می‌شود‌. خداوند تعالی ‌در کتاب‌ عزیز

خود می‌گوید‌: «یَوْمَ نَدْعُو کُل أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ. . . »؛ قیامت‌ روزی ‌است ‌که ‌ما در آن‌، هر دسته‌ و جمعیتی ‌از مردم ‌را با

امام خودشان‌ می‌خوانیم‌»‌ (اسرا: 71) و من‌ به ‌خدا قسم‌ می‌خورم ‌که ‌در روز قیامت، ‌هشت ‌نفر از این ‌امت، ‌محشور

می‌شوند که ‌امام ‌آنها، ضب (سوسمار) است‌‌ و اگر بخواهم ‌نام ‌آنها را ببرم‌، می‌برم‌‌.


       در این‌ حال، ‌رنگ ‌از چهره‌هایشان‌ پرید و بند بند بدن آنها لرزیدن‌گرفت‌ و عمروبن‌حریث از شدت ترس ‌و دهشت،

‌‌‌مانند شاخه سعف (برگ‌ درخت ‌خرما) تکان ‌می‌خورد.

(امام شناسی. ج 14. صص 115-114؛ مناقب. طبع‌سنگی‌ج‌، ص 421- ‌؛ بحار‌الانوار. ج‌. ص‌؛ و...)



تفسیر سوره ی حجرات
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

تفسیر سوره حجرات

پدیدآورندگان     محسن قرائتی

توضيحات

این سوره در مدینه نازل شده و دارای هجده آیه و به نام سوره حجرات یا سوره آداب و

اخلاق نامیده شده است.

حجرات جمع ”حُجره“ است و چون در این سوره نام حجره‌های پیامبر اکرم صلی الله علیه

وآله (که بسیار ساده و از گل و سقف آن از چوب و شاخه‌های خرما بود) برده شده، این

سوره حجرات نامیده شده است. در این سوره مسائلی مطرح شده که در سوره‌های دیگر

نیست. از جمله:


۱. پیشی نگرفتن از پیامبر صلی الله علیه و آله و آداب برخورد با آن حضرت و هشدار به

آسانی که بی‌ادبند.

۲. مسخره کردن و نام بد نهادن، سوءظن، تجسّس و غیبت که در یک جامعه ایمانی حرام

است، در این سوره از آنها نهی شده است.

۳. اُخوّت و برادری، دستور اصلاح، بسیج عمومی بر ضد یاغی، میانجی‌گری عادلانه، تحقیق

درباره خبرهای رسیده از افراد مشکوک و تعیین ملاک برتری که در یک جامعه ایمانی لازم

است، در این سوره آمده است.

۴. در این سوره، جامعه ایمانی که در آن درجات مسلمین از مؤمنین مشخّص و ملاک

ارزشها، تقوی و آنچه محبوب است، ایمان و آن چه مورد تنفّر است، کفر و فسق و گناه بیان

شده و محور جامعه را قسط و عدل می‌داند.

۵. جامعه ایمانی در این سوره، وام دار خدا و عاشق پیامبر صلی الله علیه و آله است که

واسطه هدایت او شده و هرگز ایمان خود را منتّی بر خدا و رسول صلی الله علیه وآله

نمی‌داند.

۶. در جامعه ایمانی این سوره، مردم باید تابع پیامبر باشند و هرگز توقّع تبعیّت پیامبر از

مردم را نداشته باشند.

دانلود فایل :402 KB    

application/pdf

tafsire soreye hojorat.pdf



ایرانیان عیدتان مبارک باد
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

 لحظة تحویل سال

ساعت 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه صبح روز سه شنبه 1 فرودین

 

 

یا مُقلّب القلوب و الابصار یا مدبّرالیل و النّهار

یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالَنا الی احسن الحال


 

 

"نوروز" و "مهرگان" دو جشن بزرگ نزد آریاییان بود و در عهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول سال ایرانی

و نخستین روز از فروردین ماه.

دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی خود نوشته است: "آثار و قراینی که دردست است، می‌رساند پس

از اسلام همواره جشن نوروز برپا می‌شده ومراسم آن با تصرفات و تغییراتی از عهدی به عهد دیگر منتقل

می‌گردیده است، تا عصر حاضر که آن بزرگترین جشن ملی ایرانیان محسوب می‌شود."

دراین کتاب به نوروز عامه و خاصه اشاره شده است: در نوروز عامه، پنج روز اول ماه فروردین، شاهان

حقهای حشم و لشکر را می‌گزاردند و حاجت آنان روا می کردند) و نوروز خاصه، جشنی بوده که از ششم

فروردین به بعد برپا می داشتند.

در این ایام شاهان زندانیان را آزاد و مجرمان را عفو می‌کردند و به شادی می‌پرداختند.

ایرانیان باستان از چند روز پیش از فرارسیدن بهار و آغاز سال نو به استقبال نوروز می‌رفتند و با برپایی

مراسم گوناگون، آیین نوروز را هرچه باشکوه تر برگزار می‌کردند.

این رسم دیرین که همچنان ادامه دارد در گوشه وکنار سرزمین پهناور ایران در میان اقوام مختلف به اشکال

گوناگون برگزار می‌شود.

درمورد خاستگاه نوروز نظرات فراوانی وجود دارد، گروهی آن را به روزگار "جمشید جم" پادشاه کیانی و

گروهی به دوره های پیش از این منسوب می‌دانند.

"ابوریحان بیرونی" درکتاب"التفهیم" پرواز جمشید به آسمان را آغاز جشن نوروز دانسته و چنین نوشته

است: "چون جمشید برای خود گردونه بساخت دراین روز سوار شد، دیوها گردونه را به هوا بردند، مردم از

دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را جشن گرفتند."

ابوریحان بیرونی درکتاب "آثارالباقیه" مدت برگزاری جشن نوروزپس ازجمشید را یک ماه دانسته و ادامه

داده است:

"چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای ماه را عید گرفتند و آنرا شش بخش نمودند وپنج روز نخست

را به پادشاهان، پنج روز دوم را به اشراف، پنج روزسوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، پنچ روز چهارم

را به ندیمان و درباریان، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان اختصاص دادند."

از جشن های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، هیچ یک به طول و تفسیر نوروز نیست.

نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) با برافروختن آتش به "پیشواز" آن می‌آید

و جشنی دیگر(سیزده بدر) باسپردن سبزه سفره هفت سین به آب روان، آن را "بدرقه" می‌کند.

با این جشن از دیرباز تاکنون، مراسم وآیین‌هایی توام بوده که برخی از آنهاشامل خانه تکانی،سفره هفت

سین، چهارشنبه سوری، کاشتن سبزه، زیارت اهل قبور درپنجشنبه آخرسال و کمک به فقرا همچنان دربین

ایرانیان متداول است.

آب پاشی و آب بازی، فالگوش نشینی، قاشق زنی وبخت گشایی، کوزه شکنی وفال کوزه وباطل کردن

سحروجادو، پختن آش چهارشنبه سوری برخی از آیین های ویژه آخرین چهارشنبه سال است که هرکدام

ازآنها نشانه‌هایی از سنت های ریشه دار ایرانیان است.

در شب چهارشنبه سوری، در روزگاران قدیم تا به امروز با تاریک شدن هوا پیر و جوان در کوی و برزن گرد

هم آمده و در سه مکان به فاصله اندک آتش می افروختند.

دراین هنگام هر کس نیت می‌کرد و سه بارازروی آتش های سه گانه می‌پرید و می‌گفت "زردی من از تو،

سرخی تو از من".

نیت‌ها عمدتا دورکردن ضعف ناشی از بیماری، غم و محنت از خود و خانواده و طلب سلامتی و شادی

برای خویشان بود.

"سیزده بدر" نیز از جشنهای مربوط به نوروز است که مردم این روز را در دامان طبیعت و همراه با خویشان

و دوستان خود سپری می‌کنند.

سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از نوروز، سیزده بدر موسوم به "روز طبیعت" است.

درایران باستان عدد 13 بدشگون شمرده می‌شد و به همین دلیل مردم به دامان طبیعت پناه می‌بردند.

"هفت سین" سفره ای است که ایرانیان هنگام نوروز می آرایند، این هفت قلم سین می‌تواند هرچیزی

با آوای آغازین "سین" باشد (نمادی از سپنتا).

"سبزه، سنبل، سیر، سماق، سرکه، سیب و سکه" هفت قلم سین است که آینه، آب وکتاب مقدس در

کنار آن، دیگر اجزای سفره هفت سین عید نوروز را شامل می‌شود.

سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است شامل سبزه، سنجد، سیر، سماق، سرکه، سمنو،

سیب و سپند می‌باشد.

سبزه نمادی از برکت و شگون است و کشت سبزه عیدازمراسمی است که ازدیرباز بوده و هم اکنون نیز

در میان ایرانیان رواج دارد.

ایرانیان دراسفند و قبل از نوروز در ظرفهای کوچک گندم، جو، عدس و امثال اینها را سبز کرده و سرسفره

هفت سین می‌گذارند و تا روز سیزده بدر از آن نگاهداری می‌کنند.

هفت سین

سبزه:سبزه نشانهٔ سرسبزی و آمدن بهار در ایران است.

سمنو:سمنو در ایران مانند دیگر کشورها در سفرهٔ هفت سین وجود دارد.سمنو نشانهٔ جریان زندگی است.

سکه:سکه نشانهٔ ثروت و دست و دل بازی ایرانیان است.

سیب:سیب نشانهٔ زندگی و حیات ایرانیان است.

سیر:سیر نشانهٔ پایداری زندگی است.

ساعت:ساعت نشانهٔ گذشت زندگی است.

سمبل:سمبل نیز نشانهٔ خوش بویی و زیبایی زندگی است.

دیگر اجزای سفره هفت سین

قرآن:نشانهٔ پیش قدم بودن دین و خدا و معصومین و دوست داشتن و دل بستن به آنان است.

ماهی:نشانهٔ حیات و زندگی است.

آینه:نشانهٔ سربلندی و غرور ایران زمین و فارسیان است.

شمع:نشانهٔ روشنایی خانه و انسانان روی کرهٔ زمین است.

گلاب:مانند سمبل نشانهٔ خوش بویی و خوش پوشی است.

آجیل مشکل گشا و شیرینی:نشانهٔ خوش طعمی و شیرینی زندگی است.

جشن نوروز درحقیقت جشن شکرگزاری آدمیان به پروردگار تواناست و توجه به آیین‌ها و مراسم نوروزایرانی

نه تنها به معنای نفی ارزشهای معنوی جامعه نیست بلکه احترام به سنتها و فرهنگ بومی ایرانی است.

"خانه تکانی" از دیگر آیین های کهن نوروز است.

دراین آیین همه وسایل خانه گردگیری و شست و شو و بسیاری از لوازم سنگین مانند فرش و کمد تمیز و

جابجا می‌شود.

این آیین در سراسر ایران معمول بوده و بانوان ایرانی در روزهای پایانی سال و تاپیش از فرارسیدن چهارشنبه

آخر سال به خانه تکانی می‌پردازند.

یکی از شهروندان تهرانی به خبرنگارایرنا گفت: خانه تکانی وپاکیزگی خانه و کاشانه به عنوان یک سنت،

سالهاست که در میان ایرانی‌ها مرسوم بوده تا غبارروبی وگردگیری درودیوارخانه واسباب منزل جان تازه ای

به محفل خانه ها ببخشد.

یک استاد مطالعات فرهنگی گفت: دو طرز تلقی در مورد نوروز وجوددارد، نوروز باستان و نوروز مدرن که

هرکدام اسطوره های مربوط به خود را دارد.

دکتر "نعمت الله فاضلی" افزود: نوروزقبل ازاسلام جهانی بود، اما باتوسعه مسیحیت آیین مربوط به نوروز

محدود شد و به شکل دیگری تغییر کرد.

وی با اشاره به اینکه قدیمی‌ترین کارکرد نوروز کارکرد هویتی آن است، اضافه کرد: در قدیم الایام بنیان نوروز

برمبنای پیوند خانوادگی و روابط چهره به چهره و اهدای هدایا استوار بوده است.

فاضلی ادامه داد: در دنیای امروز پیوند خانوادگی محدود شده و نوروز از طریق نهادهای جدید دوباره تعریف

شده است.

این استاد خاطرنشان کرد: نوروز یک فضای اجتماعی است برای گسترش شبکه دوستی وهدایایی که به

دوستان داده می‌شود ازروی میل باطنی است واین تغییر و تحولات در تعاون با دوستان معنا پیدا می‌کند.

وی گفت: در قدیم هدایایی که می‌دادند بیشتر کارکرد اقتصادی داشته و در جهت تامین نیازهای اولیه فرد

بوده ولی اکنون این هدایا جنبه نمادین دارد.

به گفته وی، در دوران مدرن پیش از آنکه نوروز در خانواده معنا پیدا کند در میان دوستان و دور هم بودنهای

دوستی شکل می‌گیرد.

فاضلی اظهار داشت: نه تنها نوروز بلکه تمام آیین های ایرانی دربسترفرهنگ مدرن دستخوش تغییرات شده

و این آیین‌ها بیشتر به سمت تفننی و دموکراتیک شدن پیش می‌رود.

وی افزود: برگزاری آیین های نوروز در کشورهایی مثل افغانستان ، تاجیکستان ، آذربایجان و حتی ایران به مثابه

مقاومت در مقابل جهانی شدن است.

 

 



یک داستان واقعی
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي

هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
 
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن
 
خانه کوبيده شده بود!!!
 
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
 
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
 
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!

مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق
 
شويم، اگر سعي کنيم.
 


ذکر شریف
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

ترجمه این ذکر شریف : ((یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین))

((ای برطرف کننده غم و اندوه از روی حسین بحق برادرت حسین ، اندوه و مشکل من را برطرف کن))

یا سیدی ، یا کاشف الکرب ، جمع الله بیننا و بینک و بین رسوِله و اولیائه فی منازل المخبتین
 

و خدای ارحم الراحمین ما و شما را و رسولش و اولیائش را در منازل بهشتی با هم جمع کند.
 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، یا مولای انت باب الحوائج و انا مخزن الحوائج ، پس بحق

برادرت اکشف کربی .

ذکر با کرامت یا کاشف الکرب عن وجه الحسین که برای توسل به حضرت باب الحوائج سفارش

شده را با اخلاص و با طهارت در یک مکان پاک  133 مرتبه به عدد اسم شریف آن حضرت تکرار

نمایید و حاجات خود را به درگاه آن باب حاجات ببرید و بگویید : یا کاشف الکرب اگر مصلحت ما

و رضایت الهی در برآورده شدن آن حاجت است ، بحق الحسین و بحق وجه الحسین حاجاتمان

را برآورده نمایید.

السلام علیک یا ابا الفضل العباس



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران