نوشته شده توسط : baran20

بـه چـه می اندیشی ؟

بـه زمین یا به زمــان ؟

به نگاهـم که در آن ... هــاله ی غـم

چـو پرستـوی سیـاهی ز کـران تـا بـه کـران

بـال گستـرده در ایـن دشت سکـوت

بـه چـه می اندیشی ؟

بـه هـم آغـوشی من بـا غمهـا

یـا بـه این رشته ی مـرواریـدی

که ز چشمـم ریـزد ؟

بـه چـه می اندیشی ؟

کاش میدانستـم

بـه چـه می اندیشی ؟

که نگاه تـــو چنین سـرد و صقیـل به سراپـای وجـودم دلسـرد

خنـده ات از سـر زور

و کلامت همه بـا فکـر دلـــم بیگانه

بـه چـه می اندیشی ؟

از تمنـای دلـــم بی خبری ؟

من و احسـاس دلـــم دشمن سختـت هستیـم ؟

یا تقـاصیست که باید به دلـت پس بـدهـم

بـابت عـــاشـق شدنـم ......؟!؟



تاریخ انتشار : سه‌شنبه 08 آذر 1390 | ارسال نظر(0)
از غصه ی فراغت با که سخن توان گفت ؟ !جایی که بین یاران محرم مرا نباشد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران