نوشته شده توسط : baran20

توی کوهستان یه سنگ کوچک رو از روی زمین برداشتم و با خودم فکر می کردم که این سنگ خودش رو خوشبخت ترین سنگ دنیا می دونه چون میون این همه سنگ بهش توجه شده. باد با بارون به من خبر دادن که سنگه از اون روز تا الانهمش داره گریه می کنه وغمگینه. پرسیدم چرا؟!! باد با بارونش جواب داد: اون سنگ خودش رو بدبخت ترین سنگ دنیا می دونه و میگه که تو میون این همه سنگ فقط آسایشو آرامش اون رو به هم زدی! رفتم سنگ رو بذارم جای اولش. تو راه دیدم که همه سنگها مرده بودند باد با بارونش به من گفت که همه سنگها از حسودی اون سنگ که بهش توجه شده مردن. بارون شدیدی باریدن گرفت. تمام سنگها زیرگل مدفون شده بودند.

قدر خودتون و موقعیتهاتون رو بدونید



تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 دی 1404 | ارسال نظر(0)
از غصه ی فراغت با که سخن توان گفت ؟ !جایی که بین یاران محرم مرا نباشد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران